قانون جذب از اصولی ترین قوانین جهان است. این قانون، خارج از قانون جاذبه زمین و قوانین سرعت در فیزیک و فراتر از اندازه گیری های علمی است. قانون جذب، پایه و اساس وجود انسان است. برای کسانی که شناختی از تفکر آگاهانه ندارند، این ایده که "ذهن انسان، واقعیت او را می سازد"، مانند "دویدن آزادانۀ یک پلنگ در خیابان های شهر" عجیب است. به عنوان یک مفهوم مبهم و جنون آمیز، قانون جذب، ایده تازه ای از یک کلاهبرداری "دوران نوین" با ظاهری "خیال انگیز و پوچ" از گول زدن ذهن نیست. این مفهوم نسبتا اساسی، برای مدتی طولانی همراه انسان بوده و اغلب توسط افرادی که آرزوی نادانی و جهل برای توده ها داشته اند، مخفی نگه داشته شده است. برای اشخاصی که با این مفهوم آشنا هستند؛ این گفتار ممکن است که شادابی، و حتی، تبدیل رویا به واقعیت همراه داشته باشد. این ایده برای ایشان تازگی ندارد ولی یادآوری آن چیزی است که آنها همواره می دانسته اند.
قای دکتر "نیل دِ گراس تایسون"، متخصص فیزیک کیهانی، به این پرسش؛ « به نظر شما حیرت انگیز ترین واقعیت جهان هستی چیست؟» که از طرف یک خواننده مجله تایمز از ایشان پرسیده شده بود، این گونه پاسخ داد: «هنگامی که در شب به آسمان نگاه می کنم؛ می دانم که ما نیز بخشی از این کائنات و وجود آن هستیم، ولی شاید مهم تر از این واقعیت این است که کائنات در وجود ماست. انعکاس این واقعیت در من بدین گونه است؛ بسیاری از مردم احساس حقارت می کنند زیرا که آنها خود را کوچک و کائنات را بزرگ می بینند ولی من خود را بزرگ احساس می کنم چراکه تمامی اتم های وجود من از آن ستارگان عظیم ساخته شده اند.»
افکار انسان، واقعیت وجود او را می سازد. افکار، شکلی از انرژی هستند که توسط ما فرستاده می شوند و در نهایت، به شکل ماده فیزیکی در ما پدیدار می گردند. افکاری که ما سازنده آن هستیم، تعیین کنندۀ نتایج تجارب دنیوی مانند امور مالی و سلامتی جسم و روان، از روابط ما با محیط زیستمان سرچشمه گرفته است. در واقع، هیچ جنبه ای از زندگی نیست که تحت تاثیر افکار قرار نگیرد. آلبرت انیشتین: «تخیل شما، پیش نمایش جاذبه های آینده زندگی شماست.» ویلیام جیمز: «بزرگ ترین کشف نسل من این است که انسان می تواند با تغییر رفتار ذهنی خود، زندگی اش را تغییر دهد.» آلبرت انیشتین: «همه چیز انرژی است و همه چیز به آن وابسته است. همانند کردن امواجِ واقعیتی که شما می خواهید و از دست شما خارج است، همان واقعیتی است که شما دارید. راه دیگری وجود ندارد. این امر فلسفه نیست، فیزیک است.» آموختن تفکرِ سرسری در اغلب ما باعث انجماد در نگرانی و شکست از ترس هایمان شده است. باور ما بر این است که قربانی مقتضیات خود هستیم. از آنجا که تفکر ما منفی و اغلب ناآگاهانه است، در پایان، باعث جذب کم کاری و عمل نکردن به تعهدات خود می شویم. ما از دچار شدن به یک بیماری مهلک یا درگیری در یک تصادف شدید اتومبیل و یا رنج بردن از شکست مالی، تکان شدید روحی می خوریم. این اتفاقات بدون تشخیص این انجام می گیرد که افکاری که ما می سازیم، مسئول تمامی این رویدادهاست. توانایی تمرکز به روی یک فکر، باعث رانش نیروی محرک قانون جذب است. تمرکز ذهن به روی یک فکر واحد برای مدت زمان کوناهی، به روشنی و به طور خالص، از یک نقطه شروع می شود. هنگامی که شما در تمرکز افکار چیرگی مورد نیاز را یافتید، این عمل ساده تر و کارآمدتر خواهد شد. واژه ها مهم نیستند، ولی احساسات در ورای کلام اهمیت دارد. جهان هستی به روی ارتعاشات کار می کند. در ابتدا، هر چیزی ارتعاش است و سپس به ماده تبدیل می گردد. هنگامی که شما به روی یک احساس تمرکز می کنید، در حال ایجاد تغییرات پویا در خود هستید. گفته شده که افکار خالص همراه با احساسات مثبت معادل با دوهزار ساعت فعالیت است. مشکل اغلب مردم این است که آنها در ظاهر مثبت هستند ولی ارتعاشات درونی ایشان منفی است. این عده حتی ممکن است آنچه را که انجام می دهند، ناآگاهانه باشد. قانون جذب بسیار قدرتمند است، به طوری که برگ برنده در برابر دیگر قوانین و نیروهای جهان هستی است. این قانون هرگز خاموش نمی شود و همواره کارآیی دارد. این قانون جانشین دانش، ویروس ها، باکتری ها، پاتوژن ها، انگل ها، بلایای طبیعی، بدشانسی، وراثت، ژنیتیک، بخت و اقبال، اتفاقات، رژیم غذایی نامناسب، زیاده روی در استفاده از قند، طالع بینی، شماره بینی، برگ های چای و روانشناسی است. بر اساس قانون جذب، شانس و آمار بی معناست. هیچ چیز به اشتباه اتفاق نمی افتد. در واقع افکار درون ذهن شما، واقعیت شما را خلق می کند. دو نیروی اصلی در جهان وجود دارد؛ نرمی و سختی. اگر رفتار و خواست شما هنوز هماهنگ نشده، برای این است که شما سخت هستید و مقاومت می کنید. با این مثال بهتر می توان درک کرد؛ تصور کنید در هنگام رانندگی یک پای خود را به روی پدال گاز و پای دیگر را به روی پدال ترمز فشار می دهید. اتومبیل شما ممکن است کمی به جلو حرکت کند ولی در اثر ترمز و بدون توجه به آسیب آن، مقدار زیادی مقاومت در راه حرکت رو به جلوی اتومبیل شما وجود دارد. اغلب مردم با ناامیدی باور به نیروی افکار خود را متوقف می کنند، تنها برای این که ناآگاهانه در برابر رویاهایشان سختی نشان می دهد. سرخوردگی و ناامیدی، شما را بیش از پیش به حالت تفکر منفی می برد و باعث ایجاد عدم اطمینان بیشتر به قانون جذب می گردد. تصور کنید که تمایل به پول بیشتری دارید. این حالتی از تفکر مثبت است. حال شما در وضعیتی از ایجاد نرمی در خود هستید و در همین حال فکر می کنید با این مقدار زیاد پول چه خواهید کرد و شروع به نگران شدن می کنید. ممکن است که دیگران از شما مبلغی مطالبه کنند و چگونه می توانید به آنها جواب "نه" بدهید. حال شما در وضعیت سخت قرار گرفته اید. یک پایتان، در دنیای ارتعاشات شما، به سختی به روی پدال ترمز فشار می دهد. در این حالت است که رفتار و خواست شما هنوز هماهنگ نشده است. در هنگام قضاوت نیز، شما در حالت سخت و مقاومت بسرمی برید. تصور کنید که می خواهید اتومبیل گران قیمتی بخرید ولی دربارۀ کسانی که توانایی پرداخت و خرید این نوع اتومبیل را دارند، قضاوت می کنید. در این حالت شما در وضعیت سخت هستید. تصور کنید که خواهان یک زندگی آسان در جایی که دیگران به سختی کار می کنند، هستید. اگر شما کسانی را که دارای یک زندگی آسان هستند و مجبور نیستند به سختی تلاش کنند را قضاوت کنید، شما در حالت سخت بسر می برید. شما نمی توانید به انجمنی تعلق داشته باشید که از اعضای آن متنفر هستید!... اگر می خواهید که رفتار شما هماهنگ باشد، باید ارتعاشات هماهنگ با محیط و افراد آن را داشته باشید. قضاوت چرکین، شما را از خواسته هایتان دور می سازد. سطوح هشیاری (آگاهی) هشیاری انسان دارای چهار سطح متفاوت است. هشیاریِ اغلب مردم از سطح اول به بالاتر رشد نمی کند و در این جهنم خودخواستۀ دنیای درونشان محکوم به رنج کشیدن می شوند. سطح اول، بیهوشی ناخودآگاه؛ در این سطح، انسان حتی متوجه ناآگاهی خود هم نیست. او مسائل منفی را در یک چشم بهم زدن به زندگی خود جذب می کند، درست مثل یک گوی انرژی منفی که از بالای یک تپه (بدون کنترل) به پایین بغلطانند. انسان در این سطح از آگاهی، فکر می کند که هرگز اشتباه نمی کند و همواره به دنبال شخص دیگری می گردد که او را مقصر جلوه دهد. سطح دوم، بیهوشی خودآگاه؛ انسان در این سطح از آگاهی، متوجه منفی بودن خود و عواقب آن است. او ممکن است الگوی منفی خود را ببیند و متوجه آنچه که جذب می کند، باشد. در این سطح از آگاهی او آنچه را که جذب می کند، ممکن است دوست نداشته باشد ولی مسئولیت عواقب آن را نیز می پذیرد. سطح سوم، هشیاری خودآگاه؛ در این سطح از آگاهی، انسان به طور خودآگاه و عمد تصمیم به تمرکز و مثبت اندیشی می گیرد و با تمامی مقاومت های خود، برای دستیابی به هماهنگی (با نرمی)، مبارزه می کند و اغلب هم با موفقیت به نتیجۀ مطلوب می رسد. خلقت خود را، خودآگاهانه، به سادگیِ تصویر یک فضای کوچک در فضایی بزرگ تر می بیند و در هنگام هماهنگی، به نرمی اجازه می دهد که این بینش بسوی او بیاید و از وجودش شکرگزاری می کند. سطح چهارم، هشیاری ناخودآگاه؛ هنگامی که انسان در این سطح از آگاهی قرار می گیرد، مجبور نیست برای خلق چیزی در زندگی خود بیش از حد کار کند. او ایمان آورنده به چگونگی بازی ذهن است و آگاهانه، زمانی در روز را به ساختار افکار مهم خود می پردازد. خلاقیت های تازه، به سادگی و به سرعت، به ذهن وی خطور می کند. او یک گوی انرژی مثبت ساخته است که آن را به سمت جلو و به سوی پیشرفت واقعی خود (کنترل شده) حرکت می دهد. در این حالت، مردم این شخص را "خوش شانس" می نامند.